محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1128

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و در نسخهء ديكر وزن كاشم پانزده درم است فودنجى از خط نواب غفران ماب سيّد الحكما حكيم سليمان موسوى صنعت آن فلفل سياه سنبل الطيب فودنج كاشم نانخواه انيسون شونيز از هريك سه مثقال كندر كلنار فارسى از هريك شش مثقال عسل سفيد جيد مصفى دو وزن ادويه بدستور مقرر تركيب نمايند و بدانكه فودنجى را جوارش و معجون فودنج نيز نامند جوارش فودنج اصل اين جوارش از جالينوس است و كفته كه اين جوارش نافع است از براى آنچه نافعست از براى آن جوارش كمونى چنانچه ان شاء اللّه تعالى در كمون ذكر كرده خواهد شد صنعت آن فودنج نهرى فودنج برى فطراساليون از هريك دوازده درخمى زنجبيل شش درخمى تخم كرفس و اقماع حاشا از هريك چهار درخمى كاشم شانزده درخمى فلفل چهل و هشت درخمى سيساليوس پنج درخمى و بعضى كفته‌اند كه درخمى يك مثقال است اجزا را كوفته و بيخته بعسل مصفّى سه وزن ادويه بسرشند شربتى يك درم تا دو درم باب كرم شفائى كفته كه اين جوارش نافعست از براى برودت معده و درد معده و جكر كه از سردى باشد و از براى حميات بلغمى و سوداوى و تبهاى كهنه و در نسخهء كه شفائى ذكر كرده بابونه چهار درخمى داخل است جوارش فودنج به نسخهء قلانسى نافع است از براى هضم طعام و كسر رياح و ضعف معده صنعت آن پودنهء خشك فلفل نانخواه كرويا كاشم برك سداب زنجبيل دارفلفل دارچينى اجزا مساوى بعسل بسرشند شربتى دو درهم [ جوارش فودنج منقول از قرابادين افندى ] جوارش فودنج منقول از قرابادين افندى صالح چليبى حكيم باشى ابرهيم سلطان قيصر روم مقوى معده و محلل و معين بر هضم و موافق مشايخ صنعت آن پودنهء مقدوسى صعتر برى از هريك شش درم زنجبيل سه درم تخم كرفس حاشا از هريك دو درم كرويا شش درم فلفل سياه ده درم عسل مصفّى به قدر كفاية بدستور مقرّر مرتب نمايند [ دهن الفودنج ] دهن الفودنج محلّل و نافع است از براى آنچه نافع است از براى آن فودنج صنعت آن مانند صنعت دهن بابونج است و در ادهان ذكر يافت نوع ديكر آنست كه بقرع و انبيق مقطر نمايند شراب فودنج كه در ضعف شهوت به سبب حرارت به كار آيد صنعت آن بكيرند آب انار ترش معصور با شحم يك جزو و آب پودنهء تازه نيم جزو شكر سفيد به وزن هر دو جزو همه را يك جا كرده بجوشانند و كف آن را كه بر سر اورد بكيرند تا ديكر كف نياورد و صافى نموده باز در ديك سنكى كرده بقوام اورند و به كار برند [ شراب فودنج در تحريك اشتها بمرتبهء مؤثر است كه شرح نتوان كرد ] شراب فودنج در تحريك اشتها بمرتبهء مؤثر است كه شرح نتوان كرد و منقى معده است از اخلاط سوخته و دافع بلغم و مبهى است چون بر اثر معاجين باهيه بنوشند و در سرعت اثر بيبديلست صنعت آن آب برنج افشرده بيست مثقال خردل سرخ بيست مثقال شب يمانى يك مثقال سوده با فودنج ده مثقال خمير ترش كرده در هزار و دوصد مثقال آب بجوشانند تا به نصف رسد پس صافى نموده با ششصد مثقال نبات سفيد بقوام اورند شربتى تا ملعقه [ عرق فودنج ] عرق فودنج مفتح و هاضم و مسكن صفرا و جهت يرقان و سپرز و استسقا نافع صنعت آن بكيرند فودنج تازهء جيد و يا پنج وزن آن سركهء انكورى تند بطريق مقرر عرق كشند و در شيشه نكاه دارند و عند الحاجة به قدر ضرور بطريق افشرده با قند يا نبات يا غير آن تناول نمايند [ عرق فودنج ساده ] عرق فودنج ساده مقوى قلب و معده و هاضمه است و در آبدوغ داخل كردن آن باعث خوشى طعم و رائحه آنست صنعت آن بكيرند برك فودنج تازه هر قدر كه خواهند و با شش وزن آن آب خالص بطريق معهود عرق كشند [ استدراك ( باب الفاء مع الراء ) ] فراطيقون بدانكه آن بفتح فا و راء و الف و كسر طا هر سه مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و ضمّ قاف و سكون واو و نون بلغت يونانى دوائيست كه از براى امراض عين نافعست فراطيقون ابيض از براى قروح عين با مده صنعت آن نشاسته صمغ عربى انزروت مربا نبات سفيد اجزا مساوى كوفته و بيخته استعمال نمايند فراطيقون اصفر از براى رمد حادث از رطوبات صنعت آن عصارهء ماميثا يك مثقال انزروت سفيد مربا بشير خر پنج مثقال صبر سقوطرى زرد زعفران از هريك يك مثقال افيون يك دانك كوفته و بيخته استعمال نمايند فراطيقون رمادى از براى قرحه عين صنعت آن توتياى كرمانى مغسول بيست مثقال صدف سوخته چهار مثقال نبات سفيد شش مثقال بدستور مرتب نمايند [ باب الفاء مع الياء ] [ فيروزنوش ] فيروزنوش افيون‌دار در حرف الالف در افيون و فيروزنوش ممسك يعنى مسك‌دار در حرف الالف مع الهاء در اهليلج مذكور شد [ استدراك ( باب الفاء مع الواو ) ] فوذج بضمّ فا و سكون واو و فتح ذال معجمه و جيم معرب بوزه است و مادهء ابكامه و كامه و بعضى ترشيها را نيز مايه مىشود و چون به سركه و روغن كل سرخ بسرشند و بر جرب و خارش بدن طلا نمايند نافع باشد و چون بر دمل نهند آن را نضج دهد و اورام را تحليل دهد صنعت آن بكيرند آرد كندم آرد جو و باب كرم بىنمك خمير كنند و قرص سازند و سوراخى در ميان آن كنند و در برك انجير پيچيده در ظرفى نهند و در سايه بكذارند تا متعفن و پوسيده شود پس بيرون اورند و به كار برند و بعضى بران ادويهء خشبو اضافه نمايند با سركه مخلوط ميسازند و مدتى در افتاب ميكذارند و استعمال نمايند كتاب القاف باب القاف مع الالف قار به فارسى مشهور است بقير از زمين باب كرم از چشمها ميجوشد سياه مايل بسرخى و اصل آن بعضى صلب و بعضى سيال مىباشد و بر اوانى چوبى و كشتيها و حياض و حمامات مىمالند براى نكاه داشتن آب و ليكن در اين وقت آن را با قدرى خاك طبخ ميدهند تا توان بركشتى و امثال آن اندود و قوتش تا سى سال باقى ميماند كرم و خشك در سيّم و در افعال قريب بقفر منضج و محلّل دماميل و اورام و اخلاط غليظهء لزجهء سينه و دماغ و مانع تغيير آب و طعام و فساد هواى وبائى و معين بر هضم و خائيدن آن رافع رطوبات دهان و ثقل زبان و فساد لثه و ضرس كه بىحسّى دندان است و جهة معده و جكر و سپرز نافع و آب در ظرف قيراندود مدتى مديد ميماند و مانع تغيير آنست و آشاميدن آب از ظرف قير اندود مصلح غلظت اب و رفع طاعون و مانع استسقا و شرابى كه در خم قيراندود ترتيب دهند كرم و سريع الخروج‌تر از بدن و خمار آن كمتر و اكثار خوردن قير مورث قرحهء مثانه و مصلحش صمغ عربى و لعابها و شربتش تا يكدرهم و بدلش قفر اليهود است قاوند اسم روغن منجمد سفيدى است شبيه به پيه و بىبو كه از حبشه و نواح يمن مىآورند و شحم قاوندى نامند كرم مايل به خشكى محلل رياح و محرك باه و با لعابها و حريرها رافع سرفهء قديم و درد زانو و تهىكاه و ضعف اعصاب و شربتش تا سه درم است [ باب القاف مع الراء ] قرادارو بالقاف دوائيست سياه‌رنك مركب كه بعد از چيدن سبل استعمال ميكنند و اين لفظ مركّب است از تركى و فارسى صنعت آن نوشادر مس سوخته از هريك دو درم توتيا دوازده درم كوفته و بيخته بزردهء تخم مرغ بسرشند و در پوست تخم مرغ اندازند و در كل حكمت بكيرند و در كوزهء نو نهند و كوزه محاذى كذارند تا پخته شود بعد از آن بسيار نرم صلايه نموده در چشم كشند [ قرص ] فصل در بيان نسخ اقراص بدانكه اقراص را بابى وسيع است و مفتح اين باب ابتداء اندروماخس ثانى تمام كنندهء ترياق كبير است كه تركيب ترياق افاعى نموده است و تركيب اقراص موجب حفظ قوتهاى ادويه است و قريب است بحبوب در احوال و مرتبه و اقراص متوسّط ميان سفوفات و معاجين است و قوت اكثر اقراص تا چهار سال باقى ميماند و مجملى در اقراص طباشير نيز ذكر يافت [ قرص ابيض تاليف حكيم اشرف قمى ] قرص ابيض تاليف حكيم اشرف قمى منقول از خط ولد ارشد معزى اليه ميرزا ابراهيم نافع براى تهوّع و غثيان و مقوى معده چون با عصير نعناع تازه قرص سازند صنعت آن كل سفيد اصفهانى سعد كوفى تخم كراث عود هندى صعتر كوبيده بيخته باب نعناع تازه قرص سازند [ قرص اورمعمو كه از جملهء اجزاى مخلصه است ] قرص اورمعمو كه از جملهء اجزاى مخلصه است كه سوطيرا نيز نامند ملطف و مفتح و جهة استسقا و امراض و جكر و سپرز و معده نافع و ضماد آن جهت درد سر بلغمى و نزلات قديم و تحليل اورام بارده بسيار مؤثر و در افيون در ترياق مسمى بسوطيرا مذكور شد و اينجا نيز نسخهء منقول از قرابادين رازى مذكور ميكردد و اختلاف اين نسخه با نسخهء قبل بحسب اوزان ادويه است صنعت آن حماما دارشيشعان قصب الذّريره قسط نانخواه فلفل سفيد قرنفل از هريك يك دانك مثقال فروزن دو حبّه دارچينى مصطكى رومى زعفران از هريك دو دانك مثقالى سنبل الطيب ساذج هندى از هريك نيم مثقال مرّمكى